Wednesday, August 26, 2009

بی دادگاه

تصفیه‌ای که داره درون نظام رخ میده تنها نتیجه‌اش اینه که مردم وقتی احساس کنن که این سران اصلاحات دیگه هیچ دینی نسبت به جمهوری اسلامی ندارن،‌بیشتر ازشون حمایت می‌کنن و برای مردم محبوب تر میشن...
زین پس به جای شعار : حجاریان قربانی جانیان
می‌گوییم: حجاریان قربانی حاجیان

راستی دقت کردی چرا این خانواده‌های بسیجی این قدر بچه دارن؟ ازشون برای رای دادن و کتک زدن استفاده می‌کنن...
تو محله‌ی ما یه مسجد هست که آقای به اصطلاح خادمش هر 2 سال یک بار بچه دار میشه،‌انگار که خانم مزرعه تشریف دارن و باید کشت سالیانه توش انجام داد.

Monday, August 24, 2009

deltange Sci-fi

سفیرایم کجاست؟
آندوریلم کجاست؟
خودم کجام؟

Saturday, August 22, 2009

rameezoon

ماه رمضون!
بدیش اینه که هر لحظه که دلت خواست نمی‌تونی بری نارسیس!
خوبیش هم اینه که کلی خرج‌هامون کم میشه!

خیلی جالبه که اولین افطار ماه رمضون را با آهنگ نیناش ناش ساسی مانکن شروع کنی؟
استخر امشب خیلی حال داد!مخصوصاً‌ نارسیس بعدش! حاج مهدی ترکوند،‌نگاه کن!

خدایا یه کاری کن اون چیزایی را که من قرار نیست بفهمم، نفهمم! یعنی به عبارت دیگر دوستان طوری رفتار کنند که وقتی قراره بنده پیچونده بشم، خودم چیزی نفهمم!

در ضمن تو ماه رمضون هرکی از ساعت چهار و نیم تا دم افطار زنگ یا اس.ام.اس بزنه، فحش مادر میدم!

Tuesday, August 18, 2009

خدا خراب کند
خدا خراب کند
خانه کسی که مملکتی
برای مصلحت خویش خانه یغما کرد

جمعه خونین



توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه غمگین می‌بینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا!
تو چشماش ابرای سنگین می‌بینم!

داره از ابر سیاه خون می‌چکه!
جمعه ها ی خون جا بارون می‌چکه!
نفسم در نمیاد، جمعه ها سر نمیاد!
کاش می‌بستم چشمامو،‌این ازم بر نمیاد!
داره از ابر سیاه خون می چکه!
جمعه ها خون جاری بارون می‌چکه!!

عمر جمعه به هزار سال میرسه!
جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه!
آدم از دست خودش خسته میشه
با لب های بسته فریاد می کنه


داره از ابر سیاه خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه!
جمعه وقت رفتنه،‌موسم دل کندنه
خنجر از پشت می زنه اون که همراه منه!
داره از ابر سیاه خون می چکه!
جمعه هاخون جای بارون می چکه!




Saturday, August 15, 2009

سلام
آهاي مردم! آهاي مردم!
دلم گرفته!! بد جوري! حوصله هيچ كس و هيچ لحظه اي را ندارم!!
با اين كه هر روزم متنوع تر از روز قبلش هست، ولي واقعاً دارم ديوونه ميشم! احساسم يه چيزي بين دلتنگي و افسردگي هست!

ديروز برام بيشتر معلوم شد كه بابام چقدر مرد هست! با اين كه به پرايد ميگه پرايت!!! با اين كه به من هميشه كم پول ميداد و هميشه شخصيت منو خرد ميكنه ولي خيلي خوبه!!! به فكر همه هست!

دلم تنگه! دلم ميخواد يه صبح تا شب تو خيابونا راه برم! كاشكي فقط هوا يه كم خنك تر بود!

الان دلم نميخواد هيچ جا باشم، دلم ميخواد تو خودم غرق بشم!!! بدون وجود هيچ كسي و دائم به خودم فحش بدم! فقط اين جوري خالي ميشم!!!
تف به اين زندگي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هنوزم هم نفهميدم كه تو زندگي دنبال چي هستم!
برو بمير، مرتيكه خيكي احمق خرخون لج باز بيشعور!
برو بمير فرهود!!!!!

تا ديدم مي خواي بري، دلم راهت را سد نكرد!
برو فردا مال تو، ديگه اينجا بر نگرد!

خوبي اين كه عيد تو خونه تنها بموني اينه كه مي توني داد بزني، مي توني هر چه قدر دلت مي خواد آهنگ ((كي اشكاتو پاك مي كنه)) را گوش بدي و باهاش داد بزني..................روي رقص شاپرك-زير بارون چشمات- دل من مي لرزه-واسه بوسه رو لبات
كاشكي مي شد اينا يه دو روز برن مسافرت! تا من بتونم داد بزنم!!! آي داد بزنم، آي داد بزنم اونقدر كه خفه بشم و بميرم!!!

آخ داش ايمان چقدر راست ميگي! هن............!
و البته يه چيز ديگه هم ميگي كه به اونها نبايد اطمينان كرد!
آخ داش ايمان! داش ايمان! داش ايمان!

بر مي گردم

به زودي بلاگ گنده اي خواهم نوشت!

بلاگي خواهم نوشت- مي اندازمش به آب!